الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

273

إحياء علوم الدين ( فارسى )

قبل الموت و لو [ 203 ] بفواق ناقة . السّعيد من سعد بقضاء اللّه ، و الشّقىّ من شقي بقضاء اللّه ، و الاعمال بالخواتيم ، اى ، اين كتاب خداى [ است ] اهل آتش را ، در آن نامها و نسبهاى ايشان به نوشته است ، در ايشان بيش و كم كرده نيايد . و هر آينه نيكبختان كار بدبختان كنند تا گفته شود چنانستى كه از ايشانند ، بلكه خود ايشانند ، پس حق تعالى ايشان را پيش از مرگ بيرون آرد ، اگرچه به مقدار مهلتى بود كه ميان دوشيدن شترى باشد ، و هر آينه بدبختان كار نيكبختان كنند تا گفته شود چنانستى كه از ايشانند ، بلكه خود ايشانند ، پس حق تعالى ايشان را پيش از مرگ بيرون آرد ، اگرچه به مقدار مهلتى بود كه ميان دوشيدن شترى باشد . نيكبخت آن است كه به قضاى خداى نيكبخت شد ، و بدبخت آن است كه به قضاى خداى بدبخت شد ، و كارها به خاتمتهاست . و همچنين خائفان دو قسم‌اند : يكى آن كه از معصيت و جنايت خود ترسد ، دوم آن كه از خداى ترسد براى جلال او و صفتهايى كه لا محاله هيبت اقتضا كند . و اين عالى مرتبه‌تر است ، و براى آن خوف او باقى ماند ، اگرچه در طاعت صدّيقان باشد ، و اما ديگرى در معرض غرور و امن باشد ، اگر بر طاعتها مواظبت نمايد . پس ترس از معصيت ترس صالحان است ، و ترس از خداى ترس موحّدان و صدّيقان ، و اين است ثمرهء معرفت خداى تعالى . و هر كه او را و صفات او را بشناسد از صفات او چيزى داند كه سزاوار باشد بدان چيز بى جنايت از او بترسد . بلكه عاصى اگر خداى را بشناسد حق شناختن ، هر آينه از خداى ترسد و از معصيت نترسد . و اگر نه آنستى كه در نفس خود مخوف است « 73 » او را مسخر معصيت نكردى ، و راه آن بر او آسان نگردانيدى ، و اسباب آن براى وى تمهيد نفرمودى ، چه آسان كردن اسباب معصيت دور گردانيدن است . و پيش از معصيت از او معصيتى سابق نشده است كه بدان مستوجب آن شود كه براى معصيت مسخر گردانيده آيد و اسباب آن بر او رانده شود ، و هم سابق نشده است پيش از طاعت وسيلتى كه به آن توسل نموده باشد كسى كه طاعتها بر وى آسان كرده شده است و راه قربتها براى او تمهيد افتاده . پس بر عاصى به معصيت حكم رفته است ، اگر خواهد يا نه ، و همچنين بر مطيع . پس كسى كه محمد را به اعلى عليين برآرد بى وسيلتى كه از او سابق شود ، پيش از وجود او ، و أبو جهل را در اسفل السافلين فرو برد بى جنايتى كه از او [ سابق شده است ] ، پيش از وجود او ، سزاوار باشد بدانچه براى صفت جلال از او ترسيده شود . چه هر كه طاعت خداى آورد بدان آورد كه ارادت طاعت بر او مسلط كرد ، و او را قدرت آن داد ، و پس از آفريدن ارادت جزم و قدرت تام فعل ضرورى شود . و هر كه معصيت آورد بدان آورد كه ارادتى قوى جزم بر او مسلط گردانيد ، و اسباب و قدرت آن داد ، آن گاه فعل پس از ارادت و قدرت ضرورى بود .

--> ( 73 ) خداى .